مولانا و نماز
نماز در انديشه مولانا
رسول (ص) گفت:«مثل اين پنج نماز همچون جوي آب روشن است که بر در سراي کسي ميرود و هر روز پنج بار خويشتن را بدان آب بشويد: ممکن است که بر وي هيچ شوخي بماند؟» گفتند:نه، يا رسول الله. گفت: «اين پنج نماز گناه را آنچنان ببرد که آب شوخ را.»(غزالي،159:1375)
نقل ماجراهاي اغراقآميز از استغراق بزرگان تصوف در عالم نماز و کشف و شهود، از ديگر موضوعاتي است که در کتب صوفيه به جهت تشويق سالکان وجود دارد.
«يکي گفت: من از پس ذوالنون نماز ميکردم. چون ابتداي تکبير کرد و گفت:الله اکبر بيفتاد ؛ چون جسدي که اندر او حس نباشد.
و جنيد- رضي الله عنه - چون پير شد، هيچ ورد از اوراد جواني ضايع نکرد. وي راگفتند: ايها الشيخ، ضعيف گشتي، بعضي از نوافل دست بدار.» گفت:« اين چيزهايي است که اندر بدايت، هرچه يافته ام بدين يافته ام بعد از قضاي خداي، محال باشد که دست ازين بدارم اندر نهايت.»(هجويري،1387 :444-443)
«نقل است که[رابعه عدويه] شبي در صومعه نماز ميکرد. در خواب شد. از غايت شوق و استغراق، نيي در چشم او شد، چنان که او را خبر نبود از غايت خشوع»(عطار،77:1382)
بدين گونه در ساير کتب عرفاني نيز دربارة اهميت نماز فصولي پرداخته شده است تا سالکان در اداي آن غفلت نورزند، و در برپايي آن استمرار به خرج دهند. جلال الدين محمد بلخي نيز از گروه اين صوفيان برکنار نيست.او در کتاب مثنوي معنوي که دستورنامة سلوک است، به ذکر ابعاد گوناگون نماز که يکي از اعمال شرعي است، اهتمام ورزيده است. در نظر او، حقيقت که والاترين مرتبة ادراک و سرمنزل سلوک است، چيزي جز بطن و مغز اعمال شرعي نيست. اعمال شرعي چون علم کيمياست که به کاربستن آنها مس وجود انسان را به زر که رسيدن به حقيقت است تبديل ميکند. (زماني،1385،ج5: 14)
بررسي انديشههاي عارفانه مولانا دربارة «نماز» از يک سو نشان دهنده ميزان توجه او به اين عبادت الهي است و از سوي ديگر ميتوان با ياري از ذهن پوياي مولانا به زواياي پنهاني از نماز دست يافت که حاصل تجارب عرفاني و مشهودات اوست.
نماز خواندن در انديشة مولانا تا بدان اندازه اهميت دارد که «بينمازي» در مثنوي معنوي، کنايتي از آلودگي است:
ستون دین
وقتی که شیطان نا امید شد!
آتشی که از خورشید می بارید، زمین را تنور داغ کرده بود حالا تشنگی بیشتر خودش را نشان می داد. چند روز بود که در محاصره دشمن بودند و در این بیابان داغ و سوزان دشمن نمی گذاشت که آنها از رودخانه آبی بردارند.صدای طبل ها و شیپورهای شیطان تمام صحرا را پر کرده بود و فریادهایشان نمی گذاشت که صدا به صدا برسد.
شمشیر زدن در چنین وضعیتی واقعاً دشوار بود. آن هم با دشمنی که صدها برابر آنها سرباز داشت.
آنروز میدان جنگ، بیش از 70 قهرمان شیر دل را یک جا در خودش می دید. آن ها یکی پس از دیگری به میدان می آمدند و انبوهی از دشمنان خدا را به خاک می انداختند و پس از نبردی دلاورانه به دیدار خدایشان می شتافتند ...
خورشید که به وسط آسمان رسید سربازان دشمن صحنه ای دیدند که از تعجب سرجایشان میخ کوب شدند!
امام حسین(ع) به همران یاران باوفایش خسته و تشنه به نماز ایستادند.
لشکریان یزید خندیدند و مسخره کردند. سپس کمان ها را کشیدند و باران تیر ها شروع شد. مثل این که شیطان اصلاً دوست نداشت نماز اول وقت امام حسین(ع) و دوستانش را ببیند.
صحنه ای باور نکردنی به وجود آمده بود؛
تعدادی از یاران فداکار امام در برابر امام صف کشیدند تا شیطان به نقشه ای که در سر داشت نرسد ... .
پیامبر اعظم (ص) می فرماید :شیطان همواره از کسی که مواظب نماز های پنج گانه اش باشد ترسان و گریزان است اما همین که او در نمازش کوتاهی کند شیطان نیز جرأت پیدا می کند و آنرا به گناهان بزرگتر گرفتار می کند.1
1) کافی جلد3، ص269